روز نوشت‌ها

باید شروع کنیم

امروز صبح با محسن تصمیم گرفتیم دوره‌ای درباره‌ی هوش هیجانی برگزار کنیم. حس خوبی داشت چون بالاخره از ایده رسیدیم به عمل. پستر رو طراحی کردم، وبسایت رو هم ادیت کردم. یکم شک داشتم که نکنه هنوز زوده، ولی محسن گفت: «باید شروع کنیم. زمان ایده‌آل نمیاد.» همین باعث شد پیش بریم.

بعد از اون رفتم چند جلسه. یکی‌ش جلسه‌ی هیئت مدیره‌ی یه مجموعه بود. رئیس هیئت مدیره یه حرف‌هایی زد که حسابی ذهنم رو درگیر کرد. از انسجام تیمی گفت، از اینکه شرکت توی مسیر سختیه و اگه همراه نباشیم، ممکنه وارد بحران بشیم. یه جا از فیلم یازده سپتامبر مثال زد، تحلیل کرد که تو بحران‌ها نقش تیم و هیئت مدیره چقدر مهمه. حرف‌هاش بهم یادآوری کرد که همدلی فقط یه واژه نیست، یه جور مسئولیت جمعیه.

بعد تو مسیر، یه پادکست گوش دادم با آزرقش محکیری. درباره‌ی سلامت روان حرف زد، و یه استعاره جالب استفاده کرد: «خندق‌های ذهنی». گفت همه‌مون تو ذهن‌مون یه سری خندق داریم، روایت‌های قدیمی که گاهی هنوز باورشون داریم و نمی‌ذاریم حرکت کنیم. اگر اینا رو نبینیم، ممکنه حس شکست و نارضایتی دائمی باهامون بمونه. خیلی باهاش ارتباط گرفتم.

آخر شب هم رفتم شهر کتاب. چندتا کتاب کودک گرفتم برای بچه‌های فامیل. روزی بود که هم عمل کردم، هم شنیدم، هم فکر کردم، و یه‌جورهایی بهم چسبید.

چیزی که امروز یاد گرفتم:

اینکه هیچ چیز جای عمل رو نمی‌گیره، حتی اگه کامل نباشه.

اینکه کار تیمی و همدلی، توی روزهای سخت بیشتر از هر وقت دیگه‌ای معنا پیدا می‌کنن.

و اینکه باید مراقب ذهنمون باشیم، مخصوصاً خندق‌هایی که جلوی حرکت‌مون رو می‌گیرن.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید