غم این روزهای ایران

این یادداشت رو در تاریخ 24 شهریورماه 1401 می نویسم. شب گذشته با استاد شهریار بلوچستانی کلاس آواز داشتم. طبق معمول همیشه شروع به خواندن آوازها و تصنیف‌ها در دستگاه ماهور کردم.

دل عاشق به پیغامی بسازد // خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست // ریاضت کش ببادامی بسازد
در اواسط خواندن استاد گفت: آدین از ماهور رفتی به بیات اصفهان! مجدد تلاش کن.
این بار تصنیف دیگری را خواندم ولی باز همان صحبت را کرد.
در نهایت دید انگار نمی شود. آواز خواندن را رها کردیم و حرف زدیم. در مورد ایران، در مورد اتفاق هایی که آن روزها در جریان بود، در مورد جنبش اصیل زن زندگی آزادی و …
بعد استاد گفت: حق داری از دستگاه ماهور که شهره است به آوازهای شاد و سرزنده بروی به دستگاه بیات اصفهان که حس و حالی است میان غم و شادی!
 این روزها حال همه مردم ایران بد است. حال تو هم بد است!
مردم غم دارند …
مردم افسرده اند …
پی نوشت:
 دستگاه ماهور : دستگاه ماهور مایه ای  است با وقار و ابهت و شوکت خاصى به شنونده القا  مى‌کند و آهنگ‌ساز براى بیان شجاعت‌ها و دلیرى از این آواز استفاده مى‌کند. ماهور چون قرین موسیقى فرنگى است، بین جوانان جایگاه خاصى دارد. اما در مجموع آواز ماهور طرب‌انگیز و شاد مى‌باشد. مناسب ترین زمان برای گوش دادن به ماهور صبح و قبل از اذان ظهر است.
آواز بیات اصفهان:  بیات اصفهان از آوازهاى قدیم ایرانى است. آوازى است جذاب و گیرا ؛ این  آواز ریتمى بین شادى و غم دارد. عاشقانه ترین آواز ایرانی است میتوان آنرا مانند ابوعطا جنسیت مونث داد زیبائی احساسی این آواز بسیار بالا است بیشتر اشعار عاشقانه در این آواز خوانده میشوند بهترین زمان برای گوش دادن به آواز اصفهان شب قبل از خواب است.

دریافت بسته از تیپاکس با کتک کاری و درگیری + فیلم و عکس و صدا

ماجرا از ۳ اسفند ۹۸ و خرید یک بسته از تهران شروع شد. ارسال بسته با تیپاکس.

طبق اعلام سایت تیپاکس بسته ها باید نهایتا ۷۲ ساعت بعد از ارسال از مبدا به دست ما می رسید. همین اتفاق هم افتاد ۵ اسفند بسته در دفتر سرپرستی اصفهان بود.

روز ۷ اسفند بعد از ۲ روز که بسته به دست ما نرسید با سرپرستی اصفهان تماس گرفتیم ( آقای x) بعد از نزدیک به ۳۰ تماس موفق شدیم با ایشان صحبت کینم.

به او گفتیم چرا بسته ما رو ارسال نمی کنید؟؟؟ اول گفت در منطقه ما نیستید! بعد گفت بین بسته ها جا مونده و یادمون رفته ارسال کنیم خودتان بیایید ببرید یا پیک ارسال کنید. گفتیم ما نمیاییم و باید بسته را برای ما ارسال کنید. گفت الانم دیر زنگ زدی ( از ۸ صبح تا ۱۱ باهاش تماس می گرفتیم و تلفن رو پاسخگو نبود با توجه به اینکه موبایلشون در سایت رسمی تیپاکس اعلام شده) و ماشین شعبه خیابان جی رفته. فردا واست ارسال می کنیم… این میان بگو و مگو بین نماینده و همسر من اتفاق افتاد و همسر من به ایشان گفت یاید منت بکشیم بسته به دست ما برسه؟؟ و اون آقا با کمال پروگی گفت نه پس من باید منت بکشم؟؟؟؟ بهش گفتیم شکایت می کنیم. گفت هر کاری دوست داری بکن من رو از شکایت می ترسونی! (‌لحن صحبت با یک خانم) گفت خودت پیک بگیر بیاد ببره هزینه اشم بده!

روز ۸ اسفند همچنان بسته ای به دست ما نرسید.

روز ۹ اسفند همچنان بسته به دست ما نرسید. (بیشتر…)

خیلی خطرناکه حسن!

دیروز محمد ابوالحسنی در اصفهان برنامه ایی داشت تا تجربه خودش از دوران کاری‌اش را به دانشجویان منتقل کند. استقبال بی نظیر بود حدود 300 نفر ثبت نام کرده بودند و سر وقت در سالن حاضر شده بودند، بماند که ایشان بخاطر قرار کاری مهمی که در فولاد مبارکه داشت یک ساعتی با تاخیر رسید (البته من هم بودم جلسه فولاد که قطعا چرب و چیل تر بود را از دست نمی دادم). ابوالحسنی از خاطرات دانشجوییش صحبت کرد و فعالیت هایی که به هیچ عنوان از دستشان نمیداد گفت. از فروش کتب دانشجویی گرفته تا انجام امور چاپ روی کاغذ و پرچم و ساخت انیمیشن و فیلم و … ابوالحسنی در جلسه می گفت حاضر نیست کاری که به او پیشنهاد می دهند را از دست بدهد حتی اگر تجربه و مهارتش در آن کار کم باشد برای همین همیشه کارها را قبول و نهایت به نیروی متخصصش می سپارد. تهیه کننده دیرین دیرین میان حرف هایش نکات خوبی را هم بیان می کرد. او می گفت: یک اعتقاد دارد و آن اینکه:

حاضر است کارهای کوچک آدم های بزرگ را انجام دهد ولی کارهای بزرگ آدم های کوچک را نه! زیراکه آدم‌های کوچک همیشه او را کوچک نگه خواهند داشت.

او ورودش به دنیای انیمیشن سازی را اینگونه بیان کرد:

در یکی از این همکاری ها با شرکت گاز آشنا شدم، شرکت از من خواست تا در مورد یک انیمیشن با موضوع صرفه جویی در مصرف گاز تحقیق کنم برای همین سراغ شرکتی رفتم که این کار را انجام میداد، آنها گفتند حداقل 9 ماه ساخت این مجموعه زمان می برد و چون ما در حال حاضر پروژه داریم 4 ماه دیگر کار را استارت میزنیم. بعد از اینکه موضوع را به شرکت گاز گفتم و متوجه شدم شرکت خیلی عجله دارد به آن ها پیشنهاد دادم خودم برایتان انیمیشن تولید می کنم و با دادن تعهد و ضمانت این کار را نیز قبول کردم. سریعا سراغ یک کارگردان خوب رفتم و موضوع را با او در میان گذاشتم، او هم به ما یک لیست از تجهیزات داد که نه در ایران و نه در دبی پیدا نمیشد و مجبور شدیم آن ها را از آمریکا تهیه کنیم. خلاصه کلام سال ۸۳ با یک تیم ۱۲ نفره ساخت انیمیشین را شروع کردیم و چون به فکر توسعه بودیم در سال ۸۷ نیروهای مان  به ۱۷۰ نفر رساندیم و حدود 90 درصد انیمیشن های فرهنگی آن زمان را ساختیم.

انیمیشن خیلی خطرناکه حسن هم یکی از کارهای مجموعه ابوالحسنی است. جالب است حسن اسم پسر خود اوست و بخاطر اینکه آن زمان در مدرسه مذهبی تحصیل می کرد و همیشه کچل بود این شخصیت از روی او ساخته شد و شخصیت دو قولوها هم دخترخاله و پسرخاله حسن هستند.

اما جالب است این انیمیشن برای آن ها دردسر ساز شد بخاطر تشابه اسمی حسن به برخی شخصیت ها و ائمه و جک هایی که برایش ساخته میشد آن ها این پروژه را متوقف کردند.

ابوالحسنی سال 88 را نقطه عطف خود بیان میکنه با توجه به اینکه اسم موسسه آن ها نسل اندیشه سبز بوده و سال 88 و ماجراهای آن به آن ها گفته شد باید اسم موسسه را عوض کنید تا بتوانید کار کنید. ابوالحسنی هم پیش خودش گفته بود این معایب کارکردن با دولتی هاست برای همین تصمیم گرفت از این به بعد برای مردم بسازد. برای همین انیمیشن تهران ۱۵۰۰ و حیات وحش را ساخت اما چون نقدینگی برای مجموعه اش نداشت به سراغ ایده ایی رفت که امروز به نام دیرین دیرین مشهور است. او به بچه هایش گفت من مجموعه ایی میخواهم که سفارش دهنده ندارد، هر روز باید منتشر شود و هر روز هم باید ایده ایی را مطرح کن و فقط می خواهم در نت منتشر شود و مردم با آن حال کنند. از سال 92 تا 93 پیش تولید شروع شد و نهایت در سال 94 اولین قسمت دیرین دیرین منتشر شد و امروز 1500 قسمت از آن می گذرد و حدود 5 میلیون بازدید کننده دارد.

ابوالحسنی گفت در راه دیرین دیرین به موانع قانونی زیادی برخورد می کردیم که قانون برایش نوشته نشده بود اما به کسب و کارهای نوپا پیشنهاد داد کارتان را بکنید و خودتان را درگیر قانون نکنید.

در پایان هم ابوالحسنی از مجموعه گیگول داتکام گفت که قرار است در آن ایران را معرفی کنند.

راستی هر کسی ایده پول ساز داره چه در زمینه انیمیشن چه هر زمینه دیگر می تونه برای این مجموعه از طریق این تلگرام بفرسته و منتظر باشه که بهش زنگ بزنن.

 

صدای درشکه چی ها هم در آمد

“بزرگمهر احمدآباد”

“احمد آباد هشت بهشت”

“مستقیم فقط یه نفر”

“ای بابا”

هوا آفتابی بود و از تمام بدنش عرق سرازیر شده بود.چهره‌ایی خسته و عصبانی که به گفته خودش بیش از یک ساعت زیر گرمای طاقت فرسای آفتاب منتظر یک مسافر بود و مدام می‌گفت:”بزرگمهر احمدآباد، احمد آباد هشت بهشت، مستقیم فقط یه نفر، ای بابا”

اتفاقا فضا هم جوری فراهم شده بود که بر عصبانیتش می‌افزود، سر را بر می‌گرداند و جوانانی را می‌دید که با انرژی و اتیکت‌هایی منقوش به نام تپسی در اطراف میدان در حال بازاریابی مردم بودند… مدام زیر لب می‌گفت: ” اینا چند نفر را بیکار کردن و چند نفر را سر کار گذاشتن… در پاسخ به این سوال که چرا خود شما به این شبکه ملحق نمی‌شوی؟ هم می‌گفت “فایده نداره … عمرشون محدوده …اصلا امنیت نداره، اسراییلیه، دخترای مجرد رو اذیت می‌کنن تازشم من بیام نه از این گوشیا دارم نه بلدم استفاده کنم”

قبلا هم از این جواب ها شنیده بودم به نظرم عده‌ایی که منافع‌شان سخت در خطر بود،گوش رانندگان را پر کرده بودند از این جواب‌ها که در مواجه با امثال من و مسافران‌شان بازگو کنند.

چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ مقاومت تا کی؟ باید قبول کنیم سبک زندگیمان در حال تغیر است. همانطور که از گذشته تا کنون نیز در حال تغیر بوده است. روزی هم که اشرف الملوک، نهمین دختر مظفرالدین شاه قاجار در سال 1332 برای اولین بار تاکسی را وارد ایران کرد و در کنار درشکه‌چی‌ها قرار داد، صاحبان درشکه اعتصاب کردند ، عده ایی به سراغ مراجع رفتند و از آن‌ها خواستند برای این مسئله چاره‌ایی بیاندیشند و عده ایی هم می‌گفتند که درب ماشین بسته‌ است و احتمال فساد در آن زیاد. اما آخر چه شد؟ این درشکه‌چی‌ها بودند که کم کم واقعیت را پذیرفتند و متوجه شدند، نمی‌توانند با سرعت و کیفیت تاکسی‌ها رقابت کنند. باید پذیرفت دنیا روز به روز با سرعت زیاد در حال سپری شدن است و هر روز اتفاقی جدید در حال رخ دادن.

اسنپ، تپسی، تکسی، ای تاکسی، نت رو و فراتر کسب و کارهای اینترنتی مانند اینها حاصل سبک زندگی جدید هستند، سبک زندگی مرفه و کمال طلب، سبک زندگی ایی که در کنار سرعت وقوع، راحتی، در دسترس بودن، ارزان بودن، امن بودن و به روز بودن را انتظار دارد.

باید واقعیت را پذیرفت که آدم در برخی از تاکسی‌ها دچار مشکل می‌شود، هوا گرم است به راننده می‌گوییم کولر را روشن کن،در جواب می‌شنویم: “هزینه‌ات زیاد میشه اگه اشکال نداره که بزنم واست” یا به راننده می‌گویم لطفا سیگار نکشید، در جواب می‌شنویم “همینه که هست،راحت نیستی پیاده شو” به دیر رسیدن و معطلی زیاد و خرابی و کثیفی صندلی و غرولند‌های راننده هم کاری نداریم.

حال چرا وقتی جوانی با ایده‌ایی ناب پیدا شده است و شرایط را جوری فراهم کرده که چند صد نفر را مشعول به کار کند، کاری که هم آبرومند است و هم درآمدزا و همچنین شرایط خودروها را نیز جوری فراهم کرده است که مسافر تماما احساس رضایت کند، مدام باید جلویش سنگ انداخت و ناعادلانه نقدش کرد؟ به نظرم باید چاره‌ایی دیگر اندیشید تا هم آن جوان کارش را با انرژی دنبال کند هم معترضین راضی شوند همانگونه که در سال‌های 35 و 36 درشکه‌چی‌ها جهت اعتراض به منزل آیت الله العظمی بروجردی رفته و به ایشان گفتند شما جلوی ورود تاکسی را به قم بگیرید. آیت الله علی رغم آنکه می‌دانست سخن درشکه‌چی‌های قم نشان دهنده آن است که آن ها آگاه و آشنا به زمان نیستند، با این حال خطاب به آن‌ها گفت : “هر کسی که تاکسی در قم بیاورد باید قبلش امتیاز یکی از درشکه‌ها را بخرد تا به این وسیله صاحبِ درشکه با پولی که از این طریق نصیبش می‌شود بتواند کار و شغلی برای خود فراهم کند.” پس ایشان نه سنگ انداخت و نه اعتراض کرد بلکه راه حلی پیدا نمود تا هم درشکه‌چی‌ها راضی شوند و هم رانندگان.

به نظر می رسد با کمی گفت و گو می‌شود راه حلی برای معترضین پیدا کرد مثلا تولید اپلیکیشن‌هایی که وابسته به صنف مربوطِ معترض باشد یا مثلا اضافه شدن تاکسی‌های رسمی به تاکسی‌های اینترنتی موجود یا آموزش به رانندگانی که نحوه کار کردن با این سامانه‌ها را نمی‌دانند و در نهایت راه حل‌های دیگری که نیاز به بررسی و مطالعه بیشتر دارد.